يك عالمه اتوبوس

اتوبوس ساعت 3 از تهران حركت كرد و ما ساعت 8 صبح به مرز رسيديم . وقتي رسيديم با صحنه بدي روبرو شديم مرز را يك روز بود كه بسته بودند و يك عالمه اتوبوس پشت مرز سر در گم مانده بودند. همه در اتوبوس يك دفعه به گريه كردن افتادن و فكر مي كردن كه ديگر نمي توانند به آ رزويشان برسند و بايد بر گردند .

 هركس در حال و هواي خويش دست به دامن يكي از معصومين شد، يكي دست به دامن امام حسين(عليه السلام) يكي دست به دامن آقام اباالفضل(عليه السلام) و يكي دست به دامن نرجس خاتون مادر امام زمان(عليه السلام) و . . .  هر كس به هر طريقي و با آن حالت دل شكسته توسل پيدا كرده بود كه حدود نيم ساعت نگذشته بود كه گفتند مرز باز شد همه با صلوات فرستادن و با ذوق و شوق خاصي و با اشك چشم خدا را شكر مي كردند و واقعا صحنه جالب و ديدني بود كه اين لحظات را نمي توان نوشت و بايد درك كرد . با يك دل شكسته و توسل به ائمه تمام راهها و مشكلات باز ميشود.

 

 

خادم افتخاري/ نفيسه رحيمي