حضرت ابوالفضل (ع) جلوه ایثار واسوه کرامت

 

 سيد مهدي شمس الدين / اطلاعات11/8/1379


عقيل برادر بزرگ امير المومنين عليه السلام (و بيست سال بزرگتر از آن حضرت ) بود.او از كساني بود كه نظر وگفته اش در علم انساب حجت بود در مسجد حضرت رسول صلي الله عليه و اله براي وي حصيري مي گذارد كه بد ان نماز مي كرد و قبايل عرب براي شناخت و آگاهي از علم انساب به دورش جمع مي شدند و او در پاسخ مراجعات بسيار سريع الانتقال بود.
روزي حضرت امير سلام الله عليه به او فرمود: براي من همسري از خاندان اصيل ودلير عرب در نظر بگير كه مرا از وي فرزندي دليرزاده شود.
عقيل گفت: با فاطمه كه از قبيله كلاب ميباشد ازدواج كنيد چه آنكه از پدران او در عرب هيچكس شجاع تر نيست(1).
اگر چه علم وشناخت حضرت علي عليه السلام به احوال قبايل و شجاعان ودلاوران عرب با علم عقيل قابل مقايسه نيست كه نيازمند عقيل باشد،زيرا او بود كه ابوذر غفاري گفت:
من با امير المومنين به بياباني وارد شديم كه مورچه بسياري داشت.من گفتم: منزه خدايي كه
خالق اين مورچگان مي باشد وتعداد آنها را مي داند.حضرت فرمود:اينگونه نگو، بلكه بگو:
منزه است خدايي كه خالق اين مورچگان است، زيرا بخدا قسم من تعداد اينها را مي دانم ونر وماده آنان را مي شناسم(2)!
اين وجود مقدس چگونه از انساب عرب آگاهي ندارد در حاليكه به جزييات امور از جمله نر و ماده بودن مورچه ها عالم است؟
اينك اين سئوال پيش مي آيد كه علت سئوال حضرت از عقيل چه مي تواند باشد؟
شايد در پاسخ بتوانيم بگوييم كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله وائمه اطهار عليهم السلام
مي خواستند امور را از طرق عادي و طبيعي پيش ببرند، ونه از راه معجزه، همان گونه كه پيغمبر اكرم صلوات الله عليه در سرزمين بدر درجايي منزل نمود ولي با راي اصحابش آنجا را ترك كرد ونقطه بهتري را انتخاب نمود، و يا در جنگ احزاب نظر يارانش را در حفر خندق وحالت تدافعي گرفتن پذيرفت، و يا در جنگ احد راي شوراي نظامي را رد اخذ حالت تهاجمي پذيرا شد، ويا موارد بسياري كه بدون بهره گيري از معجزه ونيروي غيب واز طريق عادي به تبليغ دين و اراده امور كشور اسلامي پرداخت.
و نيز امير المؤمنين عليه السلام و امام حسن وامام حسين عليهما السلام در جنگهاي خود از
طرق طبيعي بهره بردند. نه از راه معجزه و قدرت ماورايء طبيعي خود ، در حاليكه چنان امكان و اجازه اي براي استفاده از آنرا داشتند.
و ساير ائمه اطهار عليهم السلام در برخورد با امور جاري و در مقابله با دستگاه ظلم وستم حاكم بر جامعه چنين رويه اي در پيش گرفتند، و حتي در امور شخصي خويش نيز از راه
معجزه وارد نشدند و راههاي عادتي را پيمودند، كه در اينجا ذكر نمونه اي جالب ولازم است .
در حديث است كه امام دهم حضرت هادي عليه السلام در سامراء بيمار شدند وبه ابوهاشم جعفري فرمودند: كسي را با هزينه من به كربلا بفرست تا در حرم سيد الشهداءودر حائر حسيني براي شفاي من دعا كند، و او دستور حضرت را اجراء كرد.
شخصي بنام علي بن بلال چون اين مطلب را شنيد به ابو هاشم گفت: حضرت هادي از حرم حسيني چه مي خواهند در حاليكه خودشان امام هستند؟ ابوهاشم نتوانست پاسخ او را بدهد، و لذا كلام او را به امام هادي عليه السلام منتقل نمود.
حضرت در جواب فرمودند: رسول خدا صلي الله عليه واله خانه خدا را طواف مي كرد وحجرالاسود را مي بوسيد، در حاليكه حرمت پيامبر ومؤمن از حرمت خانه خدا بيشتر است. ونيز خداوند به رسولش خطاب كرد كه در عرفات وقوف كند زيرا خدا دوست دارد كه در مكانهاي مخصوصي وي را ياد كنند و او را بخوانند . و من علاقه در جائيكه خدا دعا كردن در انجا را دوست دارد برايم دعا كنند (3).
2- فرزندان اميرالمؤمنين:
بهر حال حضرت علي سلام الله عليه بافاطمه كه بعدها به ام البنين معروف شد ازدواج كردند وفرزنداني از او زاده شد كه حضرت عباس سلام الله عليه بارزترين وبارزترين انها بود.
اصولاً اولاد ذكور حضرت علي سلام الله عليه با فاطمه كه بعدها به ام البنين معروف شد ازدواج كردند و فرزنداني از او زاده شد كه حضرت عباس سلام الله عليه السلام را شانزده واولاد اناث ايشان را هجده نفر ذكر كرده اند .
اولاد ذكور ان حضرت عبارتند از :
حسن وحسين ومحسن :ازحضرت زهرا سلام الله عليها محمد بن خنفيه: ازخوله
عبدالله ، جعفر، عثمان(4)،عباس: از ام البنين (كه همه در كربلا شهيدشدند)
عمر اطرف و عباس اصغر: از صهباء
محمد اصغر: از امامه بنت ابي العاص
يحيي و عون: از اسماء بنت عميس
عبدالله وابوبكر: از ليلي بنت مسعود
محمد اوسط: از ام ولد(5)
و اولاد اناث ايشان همانگونه كه گفته شد هيجده نفر بودند كه تعدادي از آنها در زمان حيات آن حضرت وفات نمودند، و حضرت زينب(س) با عبد الله بن جعفر طيار ازدواج
و فرزنداني بنامهاي جعفر، عباس، علي، و عون بدنيا اورد وهمه انها در حمله جمعي خاندان ابوطالب به صفوف دشمن در صحنه كربلا به شهادت رسيدند.
ام كلثوم به عقد محمد بن جعفر طيار در آمد، و رقيه همسر مسلم بن عقيل شد، كه معروفين از دختران آن حضرت همينها ميباشند.
3-ولادت
حضرت عباس عليه السلام چهارم شعبان سال 26هجري بدنيا آمد(او كه هميشه بعد از مولايش امام حسين عليه السلام قدم بر مي داشت ، گويا در ولادت هم ازنظر تكويني پس از آقايش حسين بن علي عليه السلام قدم بر مي داشت، گويا در ولادت هم از نظر تكويني پس از آقايش حسين بن علي عليه السلام قرار داشت، زيرا حسين(ع) سوم وعباس(ع)چهارم ماه شعبان بدنيا آمدند).
چون بدنيا آمد او را به دست پدر بزرگوارش امير مؤمنان سلام الله عليه دادند، همينكه حضرت او را گرفت نگاهي به اعضاي او كرد و گريست،گويا ميديد كه دستانش در راه ياري امام زمانش قطع ميشود، سينه اش كه منبع علم و يقين است مالا مال تير دشمن مي گردد، سر مطهرش را عمود آهن خرد مي كند، لبهاي تشنه اش و...
ولذا آهي دردمند كشيد و هاي هاي گريه اش عرش الهي را به لرزه انداخت.
روزي ام البنين ديد حضرت امير عليه السلام عباس را در آغوش گرفته و بر دستانش بوسه مي زند ومي گريد: مضطرب شد وعلت را پرسيد. حضرت فرمود: دستان اين فرزند، در راه ياري حسين عليه السلام قطع خواهد شد. با شنيدن اين مطلب صداي فرياد و فغان مادر دلسوخته به آسمان بلند شد واهل خانه نيز همگي به ناله در آمدند. اما حضرت به وي خبر داد كه نور ديده اش نزد خدا منزلتي عظيم دارد ودر عوض دو
دستش دو بال به او مرحمت خواهد كرد، و ام البنين شاد و مسرور شد.(6)
4-ويژگيها:

كنيه مشهورش "ابوالفضل" و "ابوقربه" (قربه به معناي مشك) بود.
لقب معروفش "باب الحوائج" و "العبد الصالح" بود. در زيارتنامه اش آمده است: السلاعليك ايها العبدالصالح...
حضرت عباس شمايلي خاص داشت، بسيار زيبا بود و لذا او را ماه بني هاشم(وقمر بني هاشم) مي ناميدند.
قامتي بلند و رشيد داشت، بطوريكه چون بر اسب مي نشست پاهايش به زمين كشيده مي شد (واگر پاهايش در ركاب مي كرد زانوانش مقابل گوش اسب قرار مي گرفت).
از كثرت عبادت و سجده ، آثار سجده بر پيشانيش نقش بسته بود ونور بندگي واخلاص در چهره اش نمايان بود.
5-ازدواج وفرزندان:
حضرت عباس سلام الله عليه در بيست سالگي با لبابه دختر عبد الله بن عباس ازدواج كرد. عبدالله بن عباس پسر عموي علي بن ابيطالب است كه در زمان خلافت پنج ساله اميرالمومنين عليه السلام با او همكاري نزديك داشت.


عباس (ع) از لبابه داراي سه پسر به نامهاي فضل،محمد،وعبيد الله شد (وبعضي يك پسر ديگر بنام حمزه ويك دختر هم در رديف فرزندان اوذكر كرده اند).
به هنگام عزيمت به كربلا، فضل به اتفاق مادر حضرت عباس يعني ام البنين در مدينه باقي ماندند، ولبابه به همراه عبيد الله و محمد با كاروان امام حسين عليه السلام حركت كردند.
محمد كه 12يا13سال داشت در واقعه كربلا ضمن پيكاري خونين به دست يكي از سرداران شقاوت پيشه سپاه ابن سعد بنام مسلم خولاني به شهادت رسيد، و عبيد الله كوچك به همراه لبابه جزء اسرا بود كه به شام اعزام شدندوسپس به مدينه مراجعت كردند ودر آنجا مستقر شدند.
لبابه همسر داغديده باب الحوائج كه هم شوهرش حضرت عباس وهمسرش محمد را در كربلا از دست داده بود، در مدينه به ام البنين پيوست ودر كنار او شب و روز خود را با غم و اندوه گذرانيد تا وفات كرد.(7)
عبيد الله از علماي بزرگ شد و با رقيه دختر امام مجتبي عليه السلام ازدواج كرد. نوشته اند كه هر وقت امام سجاد عليه السلام او را مي ديد مي گريست.
فضل نيز سخنوري گويا و ديندار و با تقوا شد وپيوسته مورد تكريم وبزرگداشت خلفا وحكام بود.
وحمزه نيز شخصيتي بارز شد و با زينب نوه زينب كبري سلام الله عليها ازدواج نمود.(8)
6-فضائل وبرتري ها:
در درجه اول بايد دانست كه برادري عباس (ع) با امام حسن و امام حسين عليهما السلام گذشته از بهره گيريهاي او از علوم و معارف الهي آنان ، در شخصيت معنوي و فضائل او تاثير بسيار داشت.
فضائل و برتريهاي وجودي آن شخصيت بزرگ را به آساني نمي توان بر شمرد ومورد بحث وبررسي قرار داد، اما به مقدار قدرت وتوان وبضاعت خود به گوشه هائي از درياي فضائل و مناقب او اشاره مي نمائيم.
1-بقدري داراي جلالت شان و عظمت مقام بود كه امام حسين عليه السلام كه حجت الله است نسبت به او خطابي عجيب دارد و پر واضح است كه خطابات و تمامي كلمات امام عليه السلام سنجيده و حساب شده است.
حضرت در بياني رسا و زيبا به او فرمود: "بنفسي انت يا اهي"(9) يعني جانم فداي تو باد اي برادرم!
2- امام سجاد عليه السلام درباره عموي بزرگوارشان حضرت عباس فرمودند:"وان للعباس عند الله تبارك وتعالي لمنزله يغبطه بها جميع الشعداء يوم الغيامه (10) يعني براي عباس(ع) مقام و منزلتي در نزد خداوند متعال است كه درروز قيامت تمام شهيدان بدان غبطه ممي خورند.
3-امام صادق عليه السلام فرمود: كان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة صاحب الايمان" (11) يعني عموي ما عباس فرزند علي بن ابيطالب عليه السلام داراي بينشي نافذ وايماني قوي بود.
4- ونيز درباره آن حضرت فرمودند: "لعن الله من جهلك و استخف بحرمتك" (12) يعني خدا لعنت كند كسي را كه تو را نشناسد و به مقام تو واقف نگردد و حرمت و عظمت و كرامت تو را كوچك شمارد.
و اين حاكي از فضيلت منحصر به فرد حضرت عباس در بين شهداي كربلا مي باشد.و نيز فرمودند: گواهي ميدهم كه تو همان راهي را پيمودي كه جنگاوران شهداي بدر رفتند.
(14) يعني سلام ودرود بر عباس بن علي (ع) كه جانش را در راه مواسات برادرش فدا كرد، و دنيايش را براي تحصيل آخرت صرف نمود، جانش را براي حفظ برادرش داد.
6- از عظمت شان و مقام والا حضرت عباس آن است كه وقتي امام سجاد عليه السلام براي دفن شهدا به كربلا آمدند اجازه دفن شهدا را به بني اسد دادند وفقط بدن امام حسين و حضرت عباس عليهما السلام را به آنها ندادند و خود آن را بر عهده گرفتند. و از آنجا كه بدن معصوم را جز معصوم نبايد به خاك بسپارد، قرن كردن دفن حضرت عباس با سيد الشهدا عليه السلام نشانه اي از شان والاي او است ، و او اگر چه معصوم نبود، اما تلو معصوم بود ومنزلتي عظيم داشت.
7- حضرت عباس(ع) در خاندان عصمت و طهارت پرورش يافت، از درياي فضائل امير المومنين عليه السلام بهره برد و مورد تربيت آن چنان پدري قرار گرفت .
روزي در ايام كودكيش در آغوش پدر بود. حضرت به او فرمود : بگو يك. او گفت : يك فرمود: بگو دو. گفت: شرم دارم با زباني كه يك گفته است دو بگويم.
و اين نمونه بارزي از بهر ه گيري او در سنين كودكي از فضائل پدران و برادران ميباشد.
او از بحر علوم و معارف پدرش بهر ه ها برده بود. در روايت است كه :"ان العباس بن علي زق العلم زقا" يعني علم فراوان به عباس تغذيه شده است (زق يعني تغذيه جوجه از مادرش)
8- حضرت عباس (ع) در يقين قلبي به درجه اي بالا رسيده بود.با آنكه حقايق بسياري از پدرش راجع به كربلا شنيده بود، پدرش راجع به كربلا شنيده بود، و عراقي ها را مي شناخت ، و از شهادت مسلم بن عقيل نيز با خبر شد، امابا اطمينان كامل در خدمت برادر بزرگوارش قرار گرفت، و در شب عاشورا در پاسخ ترخيص برادر گفت: ما را زنده ندارد.
او عارف وارسته اي بود، كه حتي در روز تاسوعا امان نامه شمر را نپذ ير فت و دست از حسين بر نداشت.
9- ايثار گر بود، فداكاري و ايثار گري و جانبازي را به حد اعلا رسانيد و جان خود را فداي برادر كرد. پاسدار برادر بود، و به تعبير امام زمان سلام الله عليه با برادرش مواسات كرد و دستهاي خود را در راه او داد.(15)
جلوه اي از ايثار او اين بود كه در شريعه فرات آب ننوشيد زيرا برادر و اطفالش تشنه بودند واو روا نداشت كه سيراب گردد وحسين تشنه باشد.
قبل از شهادت خود برادرانش را به ميدان فرستاد و عبدالله و جعفر و عثمان به شهادت رسيدند، و او در راه دين و امام زمانش از برادرها و نيز از فرزند دلبندش گذشت، واين اوج تجلي ايثار گري است.
10- شجاعتي بي مانند داشت بطوريكه زبانزد ديگران بود.
در جنگ صفين جواني برومند بود، بر اسبي خروشان سوار شد، نقابي بر چهره افكند و به ميدان آمد و از صفوف معاويه مبارز طلبيد، چند نفر با او در آويختند ولي خيلي زود طمعه شمشير او شدند و جان دادند.
معاويه از اين وضع ناراحت شد، ابن شعشاء كه از سرداران سپاهش بود وادعاي دليري بسيار داشت چون ناراحتي معاويه را ديد علتش را سئوال كرد، معاويه گفت: اين يكي از جوانان معمولي لشكر علي است كه اينگونه افراد مرا به خاك مي افكند پس مردان دلاور او چگونه پيكار مي كنند ومن نگرانم گه عاقبت جنگ چه خو اهد شد!
ابن شعشاء گفت: آنها كه با اين جوان روبرو شدند افرادي بزدل بودند ومن الآن يكي از هفت پسرم را به ميدان مي فرستم و مادرش را به عزايش مي نشانم .
آنگاه پسرش را كه بسيار قوي هيكل بود به ميدان فرستاد ، جنگي خونين در گرفت و آنكس كه از اسب سرنگون شد فرزند ابن شعشاء بود.
ابن شعشاء از اين وضع ناراحت و شرمنده شد و فوراً پسر دوم خود را فرستاد ولي او هم كشته شد، وتا هفت فرزندش همه بدينصورت كشته شدند.
ابن شعشعاء مانند پلنگ تير خورده به خود مي پيچيد و در اين هنگام نگاهش با نگاه سرزنش آميز معاويه تلاقي كرد، طاقت از دست داد و به مركب خود نهيب زد وبه آن جوان نقابدار حمله كرد. جوان كم تجربه با پيرمرد غضبناك روبرو شد، معاويه نگران ابن شعشاء وعلي در دل مضطرب براي عباس بود، آيا كداميك پيروز مي شوند؟
بالا خره آخرين ضربتي كه جوان نقابدار بر پيكر ابن شعشاء زد و خانه زين را از وجود اوتهي كرد پاسخي به اين سئوال بود.
نقابدار جوان چند بار اطراف جسد بي جان ابن شعشاء دور زد و مبارز طلبيد و لي كسي حاضر به مقابله با او نشد.
در اين هنگام علي عليه السلام جوان را به سوي خود خواند، او در محضر مولا نقاب از چهره برداشت، ابوالفضل العباس بود، فقط پانزده بهار از عمرش گذشته بود، و علي به رويش تبسم نمود.
معروف است كه به آساني مي توانست با ضربت شمشيرش مرد و مركب را دو نيمه سازد، و لذا هيچيك از پهلوانان و مدعيان زورآزمائي تاب مقاومت در برابر او را نداشت .
در روز هفتم محرم با عده اي حركت كرد و محاصره را شكست و مقداري آب آورد .چون عاشور با عده اي از ياران تحت محاصره افتادند امام حسين عليه السلام حضرت عباس را فرستاد و او يك تنه رفت وحلقه محاصره راشكست وآنهارا نجات داد.
11- كاملاً تسليم و مطيع امام زمانش بود ودر برابر فرامين او از خودنظري نداشت، چون فرمانش دادندكه فقط آب آورد با آن همه شجاعت و دليري جز جنگ دفاعي نكرد.پروانه وار برگرد امام خود مي چرخيد، فرمانده نيروي سي نفره محافظ آن حضرت بود، دفتردار اموال امام حسين بود، مسئول رسيدگي به كارهاي اجتماعي و مراجعات و مالي آن حضرت بود، و لذا او را در مدينه "باب الحسين" نيز مي ناميدند. و اينها از فضائل عباس بود و از برتري هاي او در طول زندگي به حساب مي آمد.
12- از مهمترين فضائل و برتري هاي حضرت عباس(س)، منصب حكايت كاروان سيد الشهدء عليه السلام در كربلا بود.
پيغمبر اكرم صلي الله عليه آله فرمودند و: "افضل الاعمال عند الله ابراد الكبه الحري من بهيمة و غيرها" (16) يعني برترين اعمال نزد خدا سيراب كردن ونك نمودن جگر حرارت ديده است چه از حيوان باشد يا انسان .
و در روايت است حتي در جائيكه آب هست سقايت كنيد كه اين عمل موجب ريزش گناهان است به مانند ريزش برگهاي درختان.
و لذا گاهي بين قريش و عبد المطلب بر سر سقايت درگيري روي مي داد زيرا فضيلت و كمال را در سقايت مي ديدند. وعباس اين فضيلت بزرگ را دارا بود.
و بالاخره در شمارش فضائل ومناقب آن دلير باتقوا بايد گفت: كتاب فضل ترا آب بحر كافي نيست كه تركنم سر انگشت و صفحه بشمارم.
درود و سلام و صلوات خدا و پيامبر اكرم صلي الله عليه واله وائمه اطهار سلام الله عليهم وملائكه خداوند وتمام انسانهاي آزاده بر او باد كه درس ايمان و تقوا وايثار و شجاعت و جانبازي و بزرگواري را به بشريت عرضه داشت، باب عروج الي الله را بر رهروان صديق طريق كمال گشود، سلوك سالكان را رنگ و جلا بخشيد، راز و نياز عابدان را معنا داد، زهد زاهدان را سر سلسله بود، عارفان را تحقق عرفان است و تا انقراض عالم همچنان الگو و اسوه است و درخشش عظيم دارد و بر بال انوار كرامت نور افشاني مي كند.
ولادت با سعادتش بر عاشقان وشيفتگانش ميمون و مبارك باد، ودست توسل ما هماره بر ذيل عنايت بيكرانش اتصالي ناگسستني داشته ولطف و كرامت علي گونه اش بر ما مستدام باد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .