از وفاداري تا جانبازي

 
 جمهوري اسلامي 7/6/1385


امهمترين خصيصه و صفت و فضيلت والايي كه در وجود حضرت عباس(ع) به تجلي در آمد، «وفاداري» است. اين خصلت در ميان همه خصال نيكوي او از برجستگي و درخشندگي خاصي برخوردار است و مهتاب و شكوهمندي ويژه اي به اين شخصيت بزرگ مي بخشد. حضرت عباس(ع)، از ابتدا تا انتهاي نهضت مقدس عاشورا، بر وفاي خويش باقي ماند و سرانجام جان بر سر آن گذاشت و به شرافت شهادت نائل آمد. وفاداري حضرت عباس(ع) به اهداف و آرمان هاي عظيم وسترگ و تاريخي امام حسين(ع) در صحنه هاي مختلفي به تجلي درآمد كه دو نمونه و مصداق از آنها، بسيار بزرگ و پيام گزار مي باشد.
نمونه مصداق اول زماني به وقوع پيوست كه دشمن براي حضرت ابوالفضل(ع) «امان نامه» آورد و از او خواست تا از معركه جنگ كناره گيرد تا جان او و برادرانش مصون بماند. آورنده امان نامه «شمر بن ذي الجوشن» بود. او از قبيله اي بود كه قبيله «ام البنين» با آنها نسبت داشتند و از همين رو در عصر روز تاسوعا به كنار خيمه امام حسين(ع) آمد و ندا در داد:
«كجايند خواهرزادگان ما؟»
حضرت عباس كه در اوج ادب و تواضع در حضور امام حسين(ع) نشسته بود، سكوت كرد تا امام(ع) زبان به سخن بگشايد و او فرمانش را مطاع باشد.
امام حسين(ع) فرمود:
«جوابش را بده، اگر چه آدم فاسقي است»
با صدور اجازه از جانب امام حسين(ع)، حضرت عباس(ع) با شمربن ذي الجوشن اينگونه به گفتگو مي پردازد:
- چه مي گويي؟
- بشارت و م‍‍‍‍‍‍ژده اي براي شما آورده ام، از امير عبيدالله امان نامه آورده ام، حسين را ترك گوئيد تا جان سالم به در بريد. حضرت عباس غريو برآورد:
- «خدا تو را لعنت كند و اميرت ابن زياد و آن امان نامه اي كه آورده اي. آيا ما امام خود رارها كنيم كه جانمان مصون بماند؟»
دومين مصداق وفاداري حضرت ابوالفضل(ع) در شب عاشورا به تجلي در آمد. حضرت امام حسين(ع) همه ياران و اصحاب خويش را در خيمه اي گرد آورد و ابتدا از آنان تمجيد و قدرداني كرد و فرمود: «من ياراني با وفاتر و نيكوتر از ياران خود نمي شناسم و خانداني از خود گذشته تر ومهربان تر از خاندان خودم سراغ ندارم.»
امام (ع) سپس فرمود: «من به شما اجازه دادم كه آزاد باشيد و همه شما باز گرديد. مرا هيچ حقي بر شما نيست. اينك شب بر شما پرده افكنده است تا از آه همچون شتر راهوار استفاده كنيد و به ديارتان برويد.»
اولين كسي كه از ميان جمع اصحاب و ياران امام حسين(ع) به پا خاست و اعلام وفاداري كامل در ادامه راه نمود، حضرت ابوالفضل(ع) بود كه به امام(ع) چنين عرضه داشت:
«خدا چنين روزي را نياورد كه ما تو را رها كنيم و به سوي ديار خود باز گرديم.» ترديدي وجود ندارد كه «وفاداري» به عهد و پيمان هاي الهي كه حركت ونهضت مقدس امام حسين(ع) براي احياي حق و اضمحلال باطل بزرگترين نمود و جلوه آن محسوب مي شود، ارزش هاي والايي را در دل خود مي پرورد ودر انديشه و جان و روح و رفتار و عمل «وفاداران» به تجلي در مي آورد.
مجموعه اين ارزش ها و خصال و فضايل والا، انسان وفادار را به « جانبازي» در راه حق مشتاق مي سازد، و حضرت ابوالفضل(ع) اينگونه بود.
كامل ترين نمود و جلوه جانبازي را در رفتار و عمل ابوالفضل العباس(ع) در تهيه آب براي تشنگان اردوگاه حسين(ع) مي يابيم. او كه بيشتر نيز در اوج ايمان و شهامت به سپاه دشمن يورش برده و براي خيمه هاي امام(ع) آب به ارمغان آورده بود، بار ديگر از جانب امام حسين(ع) به اين مأموريت گسيل مي شود.
فرزند شجاع علي(ع) به قلب سپاه دشمن مي زند و خود را به شريعه فرات مي رساند.مشك را از آب زلال پر مي كند. سپس در حالي كه به شدت احساس عطش و تشنگي مي نمايد دو دستش را به زير آب مي برد و آن را به لب هاي تفتيده خويش نزديك مي سازد. لكن به ياد لب تشنه امام حسين(ع) وفرزندان و يارانش مي افتد و آب را روي آب مي ريزد.
حضرت عباس در حالي كه مشك آب را به شدت محافظت مي كند از شريعه فرات خارج مي شود، وانگاه كه با اولين گروه از سپاه خصم مواجه مي شود آنان را به هلاكت مي رساند و با خواندن اشعار حماسي به پيش مي تازد.
در همين لحظات مردي از سپاه دشمن در حالي كه پشت درختي كمين كرده است دست راست حضرت ابوالفضل(ع) را قطع مي كند. يار با وفاي حسين(ع) به راه خويش ادامه مي دهد، لكن فرد ديگري از خصم با همان روش كمين و حمله ناجوانمردانه، دست چپ او را نيز قطع مي نمايد.
ابوالفضل العباس(ع) در حاليكه مشك را هنوز رها نكرده است، تيرهاي خصم از همه سو بر او سرازيرمي شود. تيري به مشك اصابت مي كند و تير ديگري بر سينه او مي نشيند و از حركت باز مي ماند.
لحظه اي بعد عمودي آهنين بر فرقش فرود مي آيد واين ندا از گلوي پاك و مطهرش بر مي خيزد:
«سلام من بر تو اي حسين»
به اين ترتيب «جانبازي» به اوج مي رسد و كامل مي شود و حضرت عباس(ع) الگو و اسوه همه «جانبازان» در تمام اعصار و زمان ها مي گردد. و امروز اين پويندگان راه حضرت عباس(ع) هستند كه چراغ راه عزت ملت ها مي باشند و پرچم هاي ايمان و شرف و اقتدار واستقلال را به اهتزاز در مي آورند ونويدگر رهايي و آزادگي مي شوند.