|
طبق برخي از متون تاريخي
ولادت ابوالفضل العباس روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه به وقوع
پيوست.(1) پدر بزرگوار آن حضرت اميرا لمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام و
مادر وي، زني پاكدامن از قبيله اي موسوم به بني عامر به نام فاطمه بنت حزام
حزام بن خالد بن ربيعه من وحيد بن كعب بود.(2)
عوامل مؤثر در تربيت حضرت عباس عليه السلام
برخي از دانشمند علوم تربيتي معتقدند كه دو عامل «وراثت و محيط، در رفتار
انسان تأثير بسزايي دارند.(3) شواهد فراواني در لابلاي متون اسلامي در
اهميت تأثير تربتي وجود دارد.
نكته حائز اهميت اين است كه اسلام عوامل مؤثر در تربيت انسان را فقط به دو
عامل مذكور، محدود نمي كند و به تأثير دو عامل عمده ديگر كه عبارتنداز:
اراده و عوامل ماوراي طبيعت اعتقاد دارد. ما در جهت تبيين شرايط تربيتي
ابوالفضل العباس و تكوين شخصيت وي لازم است به عوامل ياد شده توجه ويژه
نماييم.
الف_وراثت: در تاريخ آمده است كه روزي امير مؤمنان علي (ع) به عقيل فرمود:
بنگر به بانويي كه پدران شجاعي داشته باشد تا من او را به همسري خود در
آورم و براي من پسر دلير و شجاعي بياورد! و عقيل بدان حضرت عرض كرد: با امّ
البنين كلابيه ازدواج كن كه در ميان عرب از پدران او شجاعتر كسي را سراغ
ندارم.(4)
علت آنكه علي بن ابيطالب عليه السلام، عقيل را در اين موضوع مورد سؤال قرار
داد آنست كه عقيل علم انساب مي دانست و از نژاد قبايل مختلف آگاهي داشت و
سؤال علي ابن ابيطالب عليه السلام از وي، نشانگر اهميت تأثير ويژگيهاي
وراثتي در تربيت انسان است، پس خوب است كه در اينجا به برخي از افراد
برجسته خاندان امّ البنين نگاهي گذرا داشته باشيم.
1_ طفين: مادر امّ البنين تمامه بود و مادر تمامه، عمره دختر طفيل نام داشت
و طفيل مردي دلاور، شجاع، رشيد و شير افكن بود.
2_ ابوالبراء: جد مادري امّ البنين است كه او را ملاعب الاسنه مي ناميدند،
زيرا نيزه ها را به ياري مي گرفت و مانند او دلاوري در عرب نبود.
3_ لبيد: وي عموي پدر امّ البنين و يكي از صاحبان معلقات سبعه است و در عين
حال از معمران تاريخ و فردي شجاع محسوب مي شود.
لبيد بيش از سه دهه مسلمان بود و با اين دين از دنيا رفت و مورد ستايش
پيامبر نيز قرار گرفت. با توجه به تاريخ تولد حضرت عباس عليه السلام و وفات
لبيد(41 هجري) حضرت عباس از كلمات لبيد در ادب و شجاعت بهره كافي برده
است.(5)
4_ فاطمه بنت حرام: وي شرافت خانوادگي و اصالت ذاتي و پاكي فطري را با
نيروي جسماني و زيبايي يكجا به امّ البنين شهرت يافت، زني كريم و بخشنده بو
كه فضائل اخلاقي، كمالات انساني، نيروي ايماني، ثبات و پايداري، شكيبايي و
بردباري و بصيرت و دانايي و نطق و سخنداني را از اجدادش به ارث برده بود و
او همه آنها را همراه با كمالات موجود در علي بن ابي طالب عليه السلام به
فرزندش عباس عليه السلام منتقل نمود.
ب_ هنگام ازدواج، امير مؤمنان از فاطمه بنت حزام خواست خواسته خود را بيان
كند، فاطمه گفت: خواسته من آنست كه از اين پس مرا فاطمه نخواني و با نام
ديگري صدا كني. هنگامي كه علي عليه السلام علت را جويا شد، فاطمه گفت: وقتي
مرا به اين نام بخواني فرزندان فاطمه به ياد مادرشان اندوهناك مي شوند، از
اين رو علي عليه السلام او را امّ البنين خواند.(6) هر چند عده اي گفته اند
السنين نام اصلي او بود.(7)
امّ البنين از زمان ورود به خانه علي عليه السلام خود را كنيز فرزندان زهرا
عليها السلام ناميد و به حسين و زينبين عليهم السلام گفت: من به عنوان همسر
علي(ع) به اين خانه نيامده ام، بلكه براي كنيزي شما، آل محمد(ص) خود را
آماده ساخته ام.(8)
اين عرض ادب و ابراز اخلاص به پيشگاه مقدس حسنين و زيبين عليهم السلام كه
استمرار داشت، موجب گرديد فرزندان او چون عباس عليه السلام بسيار زود به
مقام عالي برادران و خواهران خود پي ببرند و احترام ايشان را پاس بدارند و
در تعاملي آشكار با محيط از كمالات خاندان رسالت، بهره مند شده و ويژگي هاي
انساني را در ابعاد مختلف در خود بپرورانند.
تأثير محيط بر تكوين شخصيت عباس عليه السلام در چهار فراز از زندگي او به
طور مشخص بيان شده است: در دامان مادر، دانشگاه پدر، خدمت دو برادر و حضور
در نهضتي برتر(كربلا).
عباس بن علي بن ابيطالب عليهم السلام با توجه به آموزه هاي پيشين خود، اگر
مصلحت را تشخيص مي داد و حق را از ناحق جدا مي ساخت، در پي تثبيت آنچه بدان
مأمور بود، آن هنگام كه پدرش به وي در كودكي اصرار مي كنيد كه بگو دو نمي
گويد و در علت آن عرضه مي دارد كه با زناني كه يك گفته است شرم دارم كه دو
بگويم(9) و بدين ترتيب او در كاري سمبليك اراده مستحكم خود را به نمايش مي
گذارد. در كربلا آنگاه كه شمر بدليل وابستگي قبيله اي براي او امان نامه مي
آورد، آن حضرت آن را رد كرده و مي گويد: «نفرين خدا بر تو و بر امام تو،
امانمان مي دهي در حالير كه زاده پيامبر خدا را اماني نيست، و فرمانمان مي
دهي كه گوش به نفرين شدگان بسپاريم؟ و در جاي ديگر از آن صحنه عظيم آنگاه
كه تشنگي بر وي چيره مي شود و به فرات دست مي يابد. آب بر مي دارد تا آنرا
بنوشد اما به ياد تشنگي اهل بيت مي افتد و به رغم تمايل شديد به آب، آن مشت
آب را در فرات مي ريزد، و در آوردن مشك آب به به خيمه ها آنگونه از خود
استقامت به خرج مي دهد كه اراده وي را زبانزد و شهره آفاق كرده است.(10)
ج_ عوامل غيبي: مقصود از آن كلبه علل و عوامل و اسبابي است كه محسوس نبوده
و در حوزه علوم تجربي نگنجد، دعا، صدقه، صله رحم، احترام به بزرگتر، تهجد و
شب زنده داري و در يك كلمه محبت اهل بيت عليهم السلام و اطاعت از آنان
امدادهاي غيبي را براي انسان ره ارمغان مي آورد.
قوانين حاكم بر ما تنها قوانين تجربي و حسي نيست كه با علوم امروز كشف شود،
بلكه يك دسته عوامل غيبي كه فوق اين قوانين و حاكم بر آنهاست و در سرنوشت
آدمي تأثير بسزايي دارد، كه اگر آن قوانيني بر رفتار آدمي حاكم شود و آنها
را شناخته و به كار گيرد، از انسان موجودي الهي نه مادي مي سازدكه اين
انسان فضايل متعددي در حد معجزه از خود بروز مي دهد.
خصال عباس عليه السلام
عوامل فوق الذكر در ساخت شخصيتي عباس، از وي انساني با ابعاد و ويژگي زير
ساخت:
1_ علم: از جمله ويژگي هايي كه عباس عليه السلام را از ديگران متمايز مي
ساخت، علم به همه چيز حتي به حق امام مسرص الطاعه و عنم به اينكه وظايف
اجتماعي و سياسي اش چيست، مي باشد، زد امان نامه شمر از سوي عباس عليه
السلام چنانكه گذشت حاكي از اين معناست.
2_ يقين: يقين(درجه بالاي ايمان) ويژگي اي است كه كمتر در غير معصوم ايجاد
مي شود اما عباس از همان كودكي، يقين به وجود آفريدگار يكتاي جهان داشت و
در سراسر زندگي خود با همان ويژگي مسطهر به عنايات الهي بود، و از اين
رهگذر ويژگي هاي ديگر خود را متبلور مي ساخت.
3_ وفا: وفاي اونسبت به اهل بيت عليهم السلام به غايت زياد و در خور تحسين
است. در وفا همين بس كه باقر شريف قريشي_ نويسنده عرب زبان معاصر در كباب،
«حياه الامام حسين بن علي عليهما السلام»، مي نويسد:
«در تاريخ انسانيت، در گذشته و امروز، برادري و اخوي صادق و فراگير تر و
باوفاتر از برادري ابوالفضل نسبت به برادر بزرگوارش امام حسين عليه السلام
نمي توان يافت كه براستي همه ارزشهاي انساني و نمونه هاي بزرگواري را در
برداشت!...
4_ دلاوري :دلاوري كم نظير عباس عليه السلام هم در كربلا و هم قبل از آن
يعني در صفين نمايان بود، در صفين نقابي بر صورت زد و به جنگ دشمنان رفت،
افراد زيادي را كشت، معاويه ابولاشعثا را به جنگ او فرستاد ابوالشعثا
فرزندان خود را يكي پس از ديگري به نبرد با عباس عليه السلام گسيل داشت كه
يكي زودتر از ديگري كشته مي شد. براي ابوالشعشا گران آمد و خود عازم نبرد
با وي شد، اما عباس عليه السلام او را نيز به زودي به خاك انداخت و حيرت
همگان از آن دلاوري برانگيخته شد.(11)
5_ ايثار : دلاوري عباس با ايثار توأم بود، چه آنكه بعضي تنها دلاورند اما
عطوفت و ايثار ندارند، در جريان آب رساني به اهل بيت اوج ايثار يعني فداي
جان براي رفع تشنگي ديگران و تقديم جان براي نشان دادن وفا به تصوير كشيده
شد.
6_ اطاعت و دفاع از رهبري:همانطور كه مي دانيم تنها تعدادي اندك از مردمان
در طول تاريخ به مقام رهبري رسيده و مي رسند اما همه مردم در تمام با بخشي
از زندگي خود از رهبراني اطاعت كرده و ملزم به دفاع از آنها هستند اما از
اين تعداد، چرا كه شناخت رهبر حق و گزينش آنها از ميان رهبران شيطاني
دشواست، اما اطاعت و دفاع از آنها دشوار تر، بنابراين هم رهبران الهي را
بايد ستود و هم مطيعان واقعي آنها را. عباس عليه السلام چنين ويژگي داشت.
در مواقعي به خاطر اطاعت از رهبري آنچنان بر خشم خود چيره مي شد كه گويا
غضبناك نيست.
هنگاميكه دشمنان بر حنازه برادرش حسن تير مي انداختند غضبناك شمشير كشيد و
خواست به سوي آنها حمله ور شود اما حسين عليه السلام بخاطر وصيت برادرش
فرمان صبر داد و عباس شمشير خود را غلاف كرد. و يا آنگاه كه حسين عليه
السلام در كربلا فرمود: برويد اينها فقط با من كار دارند، عباس عليه السلام
امام خود را تنها نگذاشت.(12) او آنچنان مطيع بد كه در اطاعت از رهبر اراده
اي آهنين داشت.
پي نوشتها:
1_ زندگاني حضرت امير المؤمنين، رسولي محلاتي، ج 2 ص 368 .
2_ معجم الرجال خوني، ج 9 ص 236 و ناسح التواريخ، سپهر ج 4 ص 333.
3_ روانشناسي رشد، جميز دبليووندررندن، ترجمه حمزه گنجي، ص 58 و 57.
4_ منتخب التواريخ، خراساني، محمد هاشم، ص 144.
5_ تاريخ گزيده، مستوفي، حمدالله، ص 242، مشاهير جهان، عبدالحسين سعيديان،
ص 408.
6_ حضرت ابوالفضل العباس، آيت الله مدرسي، سيد محمد تقي، مترجم، عباسي،
كورش، ص13
7_ زندگاني حضرت امير المؤمنين، ج 2 ص 368.
8_ سيره ابوالفضل العباس، ص 28.
9_ مسندرك الوسايل، علامه طبرسي، ج 15 ص 215.
10_ لهوف سيدين طاووس، ص 139 و 107، الوقابع و الحوادث، ملبوبي، محمد بافر
ج 2 ص 408.
11_ حضرت ابوالفضل العباس، ص 22.
12_ منتي الامال، شيخ دمي، عباس، ص 283 و لهوف ص 105. |