ماه بني هاشم

 

  برگشت

دل شوريده نه از شور شراب آمده است

دين و دل ساقي شيرين سخنم برده ز دست

ساغر ابروي پيوسته او محوم كرد

هر كه را نيستي افزود به هستي پيوست

سرو بالاي بلندش چو خرامان ميرفت

نه صنوبر كه دو عالم بنظر آمد پست

قامت معتدلش را نتوان طوبي خوان

چمن «فاسقتم» از سر و قدش رونق بست

شاه اخ9وان صفا ماه بني هاشم اوست

شد در او صورت و معني بحقيقت پيوست

ساقي باده توحيد و معارف عباس

شاهد بزم ازل، شمع شبستان الست

در ره شاه شهيدان ز سر و دست گذشت

نيست شد از خود و زد پا بسر هر چه كه هست

رفت در ال روان ساقي و لب تر ننمود

جان به قربان وفاداري آن باده پرست

   
   
   
   
 

محمد حسين غروي اصفهاني

 

پيام انقلاب 9/3/1360