نماز آخرين

    برگشت
تا به اوج رسيد آن روز در صحرا عطش مي نهاد آهسته آتش بر لب گل ها عطش
آفتاب باز پا فتاد و ماه را در بر گرفت بست راه خيمه را انگار بر سقا عطش
لحظه ديدار سر بر سينه صحرا نهاد  در نماز آخرين آن مرد سر تا پا عطش
تا شود اين عرصه خاكي سراسر كربلا تا ابد مي جوشد از رگ هاي عاشوراعطش
كاش ابري شعله ور يك قطره باران مي فشاند بر كوير روح من از آن همه دريا عطش
   
   
 

حجه الاسلام علي پور محي آبادي (ره)

 

پاسدار اسلام