در ظهر عطش

 

  برگشت

ذوالجناح آمد و آيينه زخم است تنش

هر چه آيينه به قربان چنين آمدنش

اين زبان بسته چه ديده است كه در ظهر عطش

چشمه در چشمه سرشك است زبان سخنش

بي سوار از سفر كرب و بلا آمده است

 مثل باغي كه به تاراج رو ياسمنش

وا ي اي واي به خون كه حنايي شده است

جا به جاي بدنش يال شكن در شكنش

با سكوتي به بلنداي هزاران فرياد

نوحه مي خواند و بانوي حرم سينه زيش

   
   
   
 

 علي رضا فولادي

 

پاسدار اسلام