تمناي كودكان

 

  برگشت

آب فرات قابل لب هاي او نبود

فاين دجله تا به آنقدرش آبرو نبود

كو، را به قدر همتش آبي به جو نبود

نوشيدن از فرات به هر تشنه لب رواست

اما روا به همت والاي او نبود

جز آنكه مشك آب رساند به خيمه گاه

هيچش به سر هواي و به دل آرزو نبود

دست اوفتاد و چشم ز كف رفت و آب ريخت

ديگر ره اميديش از هيچ سو نبود

ديگر چگونه رو به خيام حرم نهد

رويي كه با سكينه شود روبرو نبود

ديگر نگاه پر ز تمناي كودكان

با او به جز حكايت سنگ و سبو نبود

ديگر براي مير جوانمرد نااميد

ديگر براي مير جوانمرد نااميد

غير از طريق مرگ طريقي نكو نبود

جز تير آب ديده به پيكان ظلم و جور

آبي براي اصغر نازك گلو نبود

در زير خيمه فلك و چتر آسمان

مردي به پاكبازي آن نامجو نبود

يك مرد با وفا چو ابوالفضل (پيروي)

گر كس بكف بود در عالم، بگو نبود

   
   
 

پيروي شيرازي

 

رسالت 18/11/1384