|
آب فرات قابل لب هاي او نبود |
فاين دجله تا به آنقدرش آبرو نبود |
|
كو، را به قدر همتش آبي به جو نبود |
نوشيدن از فرات به هر تشنه لب رواست |
|
اما روا به همت والاي او نبود |
جز آنكه مشك آب رساند به خيمه گاه |
|
هيچش به سر هواي و به دل آرزو نبود |
دست اوفتاد و چشم ز كف رفت و آب ريخت |
|
ديگر ره اميديش از هيچ سو نبود |
ديگر چگونه رو به خيام حرم نهد |
|
رويي كه با سكينه شود روبرو نبود |
ديگر نگاه پر ز تمناي كودكان |
|
با او به جز حكايت سنگ و سبو نبود |
ديگر براي مير جوانمرد نااميد |
|
ديگر براي مير جوانمرد نااميد |
غير از طريق مرگ طريقي نكو نبود |
|
جز تير آب ديده به پيكان ظلم و جور |
آبي براي اصغر نازك گلو نبود |
|
در زير خيمه فلك و چتر آسمان |
مردي به پاكبازي آن نامجو نبود |
|
يك مرد با وفا چو ابوالفضل (پيروي) |
گر كس بكف بود در عالم، بگو نبود |
|
|
|
|
|
|
|
|
پيروي شيرازي |
|
|
رسالت 18/11/1384 |