قهرمان عرصه عشق  

 

  برگشت

هر آن كه از سر اخلاص رو به جانان كرد

فداي خاك در آشنا، سر و جان كرد

فنا شدن به ره دوست راز و رمز بقاست

نميرد آن كه سر و جان فداي جانان كرد

نهان به عشق چه رازي است كز غوامض دهر

هر آنچه مسأله دشوار بود آسان كرد

به قول و عهد، وفا هر كه كرد از سر صدق

به نام خويش مسجل ثناي دوران كرد

خلوص نيت اگر رهنماي كس گرديد

چو مخلصان خدايش قرين ايمان كرد

در آن طريق كه سر منزلش رضاي خداست

هر آن كه رهسپر آمد، به خويش احسان كرد

كسي كه در ره ايثار جان به جانان باخت

به جاودانگي اش، روزگار اذعان كرد

كه بود مظهر اخلاص و منشأ ايثار

كه ظاهر از دم جانبخش، فيض رحمان كرد؟

كه بود منشأ اكرام و مفخر اسلام

كه آفرينه بر او افر و مسلمان كرد؟

كه بود منبع افضال و ايت تفضيل

كه روشن از قدم صدق، فضل يزدان كرد؟

خجسته پور علي(ع) بود و نام او عباس(ع)

كه كنيتش به ابوالفضل، حي سبحان كرد

شريف بود و جوانمرد و راد بود و اصيل

خداي را همه كه سر به قيد فرمان كرد

بزرگواري از او خلعت بزرگي يافت

شكوهمندي از او كسب نام و عنوان كرد

چه لاله ها و چه گلها كه از اوايل عمر

ز بوستان و گلستان دين به دامان كرد

خدا قباي مروت به قامتش آراست

پر از شميم جوانمردي اش گريبان كرد

چه گويم آن كه چه كس بود اين وديعه خاص

كه همچو آينه، رخسار عشق رخشان كرد

شناخت منزلت نهضت حسيني را

به راه او ز سر جان گذشت و جولان كرد

نبود مهر اخوت دليل او تنها،

كز اشتراك هدف نيز كار اخوان كرد

به روز معركه كربلا، بلايا را

به جان خريد و اطاعت ز حكم وجدان كرد

شنيد ناله لب تشنگان كودك و خرد

چه ناله ها كه دل سنگ خاره بريان كرد

بداد تاب صبوري ز دست و خشم آگين

نهاد پا به ركاب و وداع ياران كرد

ز بهر آنكه كند جمع تشنه را سيراب

چو شير، عزم خطرگاه از نيستان كرد

نهاد پا به ركاب و گذاشت جان در كف

عنان به چنگ قضا داد و رو به ميدان كرد

گرف تيغ يماني به دست و سوي فرات

برفت و آب به مشك اندرون نه آسان كرد

كمال تشنگي اش بود و خود ننوشيد آب

بگفت:«كي سزد اين كار پيش از اقران كرد؟»

عدوي تيره درونش به هر كمينگاهي

هدف گرفت عنودانه تير باران كرد

چو ديد دشمن دون را به كينه خون آشام

به خصم، حمله همانند شير غران كرد

فكند با دم شمشير تيز از چپ و راست

سر از سپاه يزيدي و دفع ايشانكرد

چو كرد حمله بر انبوه ملحدان هر بار

به ضرب تيغ و دم جمعشان پرشان كرد

در آن نبرد حياتي چه قهرمانيها

كه در نمايش ايمان به كافرستان كرد

ز كتف راست چو دشمن فكند دستش را

به دست چپ، نسق حمله را دگرسان كرد

به زور بازوي مردانه يداللهي

نمودبس يد بيضا و خلق، حيران كرد

به شوق آنكه به لب تشنگان رساند آب

گرفت مشك به دندان و عزم سامان كرد

به مشك آب، هم ابقا نكرد دشمن دون

كز آب، اهل حرم را قرين حرمان كرد

در آخر از حملات آن هژير بيشه دين

شهيد گشت و در اين ره وفا به پيمان كرد

شهيد گشت و بنايي به ساحت بشكوه

ز بهر خويش به باغ بهشت بنيان كرد

شهيد گشت و دراثبات برترين اخلاص

قيام و درك شهادت،‌دليل و برهان كرد

شهيد گشت و در ايثار،‌ وزنه اي سنگين  

به همترازي افلاكيان، به ميزان كرد

درود باد بر ان قهرمان عرصه عشق

كه فتح كشو ردلها به نام انسان كرد

به نام رادي و ايثار، اين چكامه نغز

«اديب» خامه بر آورد و زيب ديوان كرد

   

 

اديب برومند

 

اطلاعات

 

29/6/83