شهید کوی عشق   

 

  برگشت

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند     

از آب دیدگان تن خود شست و شو کنند

اول قدم ز جان و سر خویش بگذرند

از خون خود تهیۀ غسل و وضو کنند

از تیغ دوست بر تنشان زخمی ار رسد

آن زخم را ز سوزن مژگان رفو کنند

هر تیر آبدار که آید ز شست دوست 

آن تیر را به سینه سوزان فرو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق  

در روز حشر رتبه او آرزو کنند

عبّاس نامدار که شاهان روزگار  

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

میراب آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلوکنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او  

آنانکه منکرند بگو رو به رو کنند

گر دست او نه دست خدایست پس چرا

ازشاه تا گدا همه رو سوی او کنند

درگاه او که درگه باب الحوائج است

باب الحوائجیش همه جا گفتگو کنند

   

 

ذاكر