بحر کمال  

 

  برگشت

ای گُهر بحر کمال علی     

از تو عیان قدر و جلال علی

ای سُعدا گم شدهُ راه تو

ای شهدا غبطه خور جاه تو

لنگر ایمان شرف پر چمت

در جگر فاطمه نخل غمت

پرتو حسنت چو در عالم فتاد

دست خدا بوسه بدست تو داد

دست خدا نام تو را شیر گفت 

بر قد و بالای تو تکبیر گفت

مادرت آن بانوی نیکو سرشت 

قبلۀ دلهای زنان بهشت

زاده تو را تا که فدایت کند

پیشکش خون خدایت کند

دیده چو بر روی مَهَت می گشود 

بر لبش این زمزمه آهسته بود

کی ثمر قلب و دل و نور عین

جان تو بادا بفدای حسین