لاله و یاس
برگشت ◄
برزمین افتاد لاله یاسم
شد جدا از تن دست عبّاسم
یا ابوالفضل
رفتی و بی تو شد نصیب من
گریه زینت خنده دشمن
جام خالی در دست طفلان است
چشم من بر تو سوی میدان است
تا به خون خفتی در دل صحرا
زائرت گردید مادرم زهرا
تا لب از خون دیده تر کردی
داغ اکبر را تازه تر کردی
با کدامین دل ای علمدارم
بی تو رو سوی خیمه ها آرم
با کدامین دست ای سراپا خون
آورم تیر از دیده است بیرون
ناشناس