|
چرا ای غرقه خون از خاک صحرا بر نمی
خیزی |
حسین آمد ببالینت تو از جا بر نمی
خیزی |
|
نماز ظهر را با هم ادا کردیم در مقتل
|
بُود وقت نماز عصر آیا برنمی
خیزی |
|
خیام کودکان خالی از آب است و پر از
افغان |
چرا سقای من از پیش دریا بر
نمی خیزی |
|
عدو از چار سو آهنگ یغمای حرم دارد
|
چرا آخر برای دفع اعدا برنمی
خیزی |
|
منم تنها و تن های عزیزانم بخون
غلطان |
چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی
خیزی |
|
شکست از مرگ تو پشتم برادر داغ تو
کشتم |
که می دانم دگر از خاک صحرا بر
نمی خیزی |
|
بدستم تکیه کن برخیز با من در بر
زهرا |
چو می بینم ز بی دستی است کز
جا بر نمی خیزی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سید رضا موّید |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|