ابوالفضل العباس    

 

  برگشت

چرا ای غرقه خون از خاک صحرا بر نمی خیزی

حسین آمد ببالینت تو از جا بر نمی خیزی

نماز ظهر را با هم ادا کردیم در مقتل

 بُود وقت نماز عصر آیا برنمی خیزی

خیام کودکان خالی از آب است و پر از افغان

 چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی

عدو از چار سو آهنگ یغمای حرم دارد

 چرا آخر برای دفع اعدا برنمی خیزی

منم تنها و تن های عزیزانم بخون غلطان

 چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی

شکست از مرگ تو پشتم برادر داغ تو کشتم

 که می دانم دگر از خاک صحرا بر نمی خیزی

بدستم تکیه کن برخیز با من در بر زهرا

 چو می بینم ز بی دستی است کز جا بر نمی خیزی

   
   
   
 

سید رضا موّید