برگشت   

عباس ، شبل شير خداوند، كآفتاب  

هر صبح بوسه اش به در آستان دهد  

در ياى جود و بذل ، ابوالفضل ، كش رواق  

خجلت ز فر خويش به قصر جنان دهد  

چرخ جلال ماه بنى هاشم ، آن كو نور  

از راى و رو به مهر و مه آسمان دهد  

باب الحوائج است و، هر آن كو ز باب او  

هر حاجتى كه كرد تمنا، همان دهد  

اندر ره برادر خود غير او كسى  

نشنيده ام كه تن به بلا در جهان دهد  

سوى فرات آيد و شرم آيدش كز آب  

تسكين تشنگى زبان در دهان دهد  

دستش جدا شود ز تن ناتوان و باز  

پهلو به رمح و پشت به گرز گران دهد  

سقا كسى نديده بجز وى كه در جهان  

جان ، تشنه كام ، در لب آب روان دهد