|
روشن آن ديده كه
هر شب به عزاي تو گريست |
صبح زد چاك گريبان
و براي تو گريست |
|
خواست آدم شود
آسوده ز گرداب بلا |
خواند نام تو و بر
كرب و بلاي تو گريست |
|
نوح كشتي چون بنا
كرد بر آن خشك زمين |
آسمان آن همه دريا
به هواي تو گريست |
|
شعله سركش آتش به
خليل راه دوست |
تب او سرد شد و گل
به صفاي تو گريست |
|
زمزم آن روز كه
جوشيد از آن وادي عشق |
عطش شوق تو را ديد
و بپاي تو گريست |
|
اين همه ديده
گريان اگر از لطف خداست |
ميتوان گفت
به سوگ تو خداي تو گريست |
|
اي كه آهنگ عراق
تو بود راه حجاز |
بلبل عشق بر اين
شور و نواي تو گريست |
|
زائري كو شده از
فيض زيارت محروم |
دل حرم كرد و بر
اين صحن و سراي و گريست |
|
دردمندي كه شد از
نوش طبيبان مأيوس |
به عزاي تو به
اميد شفاي تو گريست |
|
من چرا اشك نريزم
به رثاي و حسين |
دل كه آتش شد از
شور عزاي تو گريست |
|
تشنه لب بودم و
آبم به نظر آئينه بود |
شرمگين بود به
خجلت به عزاي تو گريست |