برگشت    

بزن جام از مي جا‌ن‌پرور عشق

بگير از دست ساقي ساغر عشق

برآيد آفتابي هستي افروز

شود هر دل سپند مجمر عشق

گوارايت شود شهد شهادت

گلو گر تري كني از كوثر عشق

دهندت رتبه عين اليقين را

اگر در سينه داري باور عشق

كسي نوميد از اين درگه نگردد

ندارد برگ باطل دفتر عشق

به تيغ عشق هر كس جان سپارد

سرش گردد سزاي افسر عشق

براه عشق جانبازي بيامور

ز سردار امير لشگر عشق

ابوالفضل آن گل بستان حيدر

  كه دردشت بلا شد پرپر عشق

در آن هنگامه هر زخمي كه برداشت

 دميد از جاي آن صد اختر عشق

 فتاد از تن دو دست نازنينش

براي دين حق در معبر عشق

چنان زد خصم دون بر چشم او تير 

كه خون جاي شد از چشم تر عشق

چو ضربت خورد بر فرق شريفش

 نمي دانم چه آمد بر سر عشق

شد از زين سرنگون خوشيد و گرديد

بخون عشق غلطان پيكر عشق

نداي يا اخا سر داد و گفتا

كجائي اي خديو كوثر عشق

بيا تا اين دم آخر ببينم

 مال انورت در بستر عشق

برآمد ناله از هستي چو آمد

سر نعش برادر رهبر عشق

بسوز ايدل كه از غم ناله سر داد

ببالين برادر سرور عشق

بداد اينجا دو دست و داد در حشر

بدستش داوري را داور عشق

عجب (صاعد) نوايت جانگدازست

دمت پيوسته گرم از آذر عشق