برگشت   

باغ رفته است وحكايت مانده است

باد رفته است و روايت مانده است

بر لب خونين نيزاران درد

 از رخ آن خون شكايت مانده است

لاله ها فرياد و عشق و آتشند

 لاله زار از عطر نايت مانده است

  قرنها بگذشت بر آن روز شوم

آتش اما در سرايت مانده است

در غمت تابي نهايت گفته‌اند

از غمت تا بي‌نهايت مانده است

گرچه سردار علم در خون نشست

دستهايت دستهايت روي رايت مانده است