|
با تو از بس كه
انس دارد دل |
ذكر خير تو يادم
آرد دل |
|
كربلاي تو كعبه
عشق است |
شوق كرب و بلات
دارد دل |
|
دارد از شور عشق
تو هيجان |
ترسم از شوق جان
سپارد دل |
|
با كمال ارادت و
اخلاص |
سربپاي تو مي
گذارد دل |
|
گر تو دلبر اشارتي
بكني |
از زمين و زمان
ببارد دل |
|
يك نفس بي غمت بسر
بردن |
من نيارم چگونه
يارد دل |
|
شكر نعمت نه من
توانم گفت |
حق خدمت بجا نيارد
دل |
|
بر رگ و ريشه ام
بهر ضربان |
(يا ابوالفضل) مي
نگارد دل |
|
جاي عشق است و بر
همه اعضاء |
زين جهت امتياز
دارد دل |
|
گرم شوق توأم و گر
فرياد |
از سويداي
دل برآرد دل |
|
چه بگويم كه گفت
خير الناس |
رحم الله عمّي
العباس |
|
اين كه شعرم تراست
و نوشين است |
اثر
گريههاي دوشين است |
|
گريهآبي بر آتش
غمهاست |
گريه بر درد و داغ
تسكين است |
|
گري آئينه صفاي
درون |
گريه آرام رنج
ديرين است |
|
خون چكد از گلاب
گريه من |
چكينم روزگار
گلچين است |
|
مي رسد چشم زخم بر
چشمي |
كه بصيرستو عاقبت
بين است |
|
يا ابوالفضلاي كه
در تو نهان |
سرّ طاها و رمز
ياسين است |
|
حكمفرما، ولايت
پدرت |
بخدا در
محيط تكيون است |
|
شعرم از داغ تو
ملال انگيز |
طبعم از غصه تو
غمگين است |
|
سپر سينه است شكست
چرا |
آخر اين
سينه طور سينين است |
|
بر لب آب تشنه جان
دادن |
راه و رسم برادري
اين است |
|
عزم و رأي تو در
خور تمجيد |
همت تو سزاي تحسين
است |
|
خون پاكت بروي خاك
نوشت |
مرگ با افتخار
شيرين است |
|
تا ابد هست زنده و
جاويد |
چون تو هر كس كه
كشته دين است |
|
من كه چون شمع در
مصائب تو |
بسترم خاك و
خشت بالين است |
|
چه بگويم كه گفت
خير الناس |
رحم الله
عمّي العباس |
|
به جمال تو اي
حبيب خدا |
دل جدا عاشق است و
ديده جدا |
|
شيرمرد جهادي و
جاريست |
در رگ و ريشه تو
خون خدا |
|
همت و سعي تو مبدل
كرد |
ظلمت كفر را به
نور هدي |
|
تو و با ظلم آشتي
هرگز |
تو و با ظالم
اعتنا ابدا |
|
اي به محرا ب عشق
غرقه بخون |
بيخود از خود چرا
شدي بخود آ |
|
از تب و تاب تو
بوادي قدس |
شجر طور آمده به
صدا |
|
همه شب مادرت چو
مرغ سحر |
مترنّم بود به (وا
ولدا) |
|
زير بار غم تو
مي ترسم |
بشكند پشت
سيدالشهداء |
|
جان پاك تو شد
فداي كسي |
كه (له روح
العالمين فدا) |
|
چون تو در را
انقلاب حسين |
دين خود را كسي
نكرد، ادا |
|
كربلا دشت خون
نبود ولي |
كربلا را تو كربلا
كردي |
|
چون نسيم سحر به
همت عشق |
گرهاز كر خلق
واكردي |
|
ايكه با جذبه محب
خويش |
جاي در قلب وروح
ما كردي |
|
ايكه امشب به
كيمياي نظز |
مس قلب مرا طلا
كردي |
|
در شگفتم بپاس اين
همه لطف |
كه تو در حق اين
گدار كردي |
|
چه بگويم گه گفت
خير الناس |
رحم الله عمّي
العباس |
|
دل و جاني خداي
جو داري |
آدمي و
فرشته خو داري |
|
اي محبت شعار
مهرآئين |
سيرت و صورت نكو
داري |
|
ها، تو آني كه
تكيه در همه حال |
به عنايات و فضل
هو داري |
|
معتصم گشته اي به
(حبل الله) |
صحبت از (لا
تفرقوا) داري |
|
پيش ارباب ظلم و
استعمار |
سر تسليم كي فرود
آري |
|
شده اي محو شاهد
ازلي |
جز شهادت چه آرزو
داري |
|
گر دو دستت بخاك
افتد باز |
سر پيكار با
عدو داري |
|
گر اميد تو نااميد
شود |
زمزمه (ان
قطعتموا) داري |
|
نشوي تا شهيد، وا
نشود |
عقده هائي كه در
گلو داري |
|
گرچه زهرا نبود
مادر تو |
بخدا رنگ و
بوي او داري |
|
شرمساريم ماو بهر
فرج |
تو دعا كن كه آبرو
داري |
|
خسروا با وجود
اينمه دل |
كه تو در هر شكنج
مو داري |
|
با چنين جلوه
وجلال و جمال |
كه تو اي مهر ماهر
و داري |
|
چه بگويم كه گفت
خير الناس |
رحم الله عمّي
العباس |
|
آفرينش بود سرا پا
چشم |
كه تو خورشيد رخ
كني واچشم |
|
در فضا جلوه تو مي
بيند |
مي كنمد كار
در افق تا چشم |
|
بوسه بر بازوي تو
داد و گريست |
تا به دست تو دوخت
مولي چشم |
|
بسته بر گيسوي تو
زينب دل |
دوخته بر قد تو
زهرا چشم |
|
دل به مهر تو داده
ايم امروز |
تو هم از ما مگير
فردا چشم |
|
تو شهيد كنار
علقمه اي |
از تو پوشيد زينب
آنجا چشم |
|
سپر تيز سينه است
اگر |
چون گرفتي تو تير
را با چشم |
|
همه اعضاي تو سپر
هستند |
پيش پيكان مرگ حتي
چشم |
|
در عزاي تو روز
تاسوعا |
يا دلم غرق خون
بود يا چشم |
|
هر سه موي من ز
سوز جگر |
گريد از داغ تو نه
تنها چشم |
|
آرزو داشتم به
ديدن تو |
بنگردجلوه
خدا را چشم |
|
يا لياقت نداشت
ديده و يا |
سر ياري نداشت با
ما چشم |
|
اي تو همچون علي
خدا را دست |
بر مگير از (شفق)
خدا را چشم |
|
طلب مدح كردم از
طبعم |
سر بگوشم نهاد و
گفتا چشم |
|
چه بگويم كه گفت
خير الناس |
رحم الله عمّي
العباس |
|
اي سرود غمت ترانه
ما |
عشق تو بحر بي
كرانه ما |
|
اين نسيم سحر كه
مي گردد |
چون پرستو به گرد
خانه ما |
|
ديده بهر نثار
مقدم دوست |
يك چمن گل بر
آستانه ما |
|
ديده با ياد
شاهدان شهيد |
رويش نور از جوانه
ما |
|
بسكه در جام سرخ
لاله چكيد |
گوهر اشك دانه
دانه ما |
|
هر كجا لاله از
زمين رويد |
هست داغ دلش نشانه
ما |
|
گرچه بر فرق
دشنمنان آمد |
بي امان تيغ و
تازيانه ما |
|
گرچهخود شرق وغرب
افسونگر |
در شگفتاند از
افسانه ما |
|
ما عقابيم و آسمان
پرواز |
اوج عشق است
آشيانه ما |
|
آري اي ماه هاشمي
طلعت |
اي غمت داغ
جاودانه ما |
|
اسوه ماست تا كه
(ثار الله) |
هست دو روزمان
زمانه ما |
|
مي كند شور روز
عاشورا |
جلوه در يورش
شبانه ما |
|
غير شش گوشه مزار
حسين |
نيست نقش نگار
خانه ما |
|
ما جمال حسين مي
جوئيم |
كعبه و كربلا
بهانه ما |
|
ذكر (لبيك ياحسين)
بود |
دلنشين شعر
عاشقانه ما |
|
با تو از لاله هاي
پرپر باغ |
كه نهادند سر
بشانه ما |
|
چه بگويم كه گفت
خير الناس |
رحم الله عمّي
العباس |