|
به طاق آسمان امشب گل اختر نمي
تابد |
جگرم غرق به خون و تنم از تاب تهي
است |
|
گفتم از اشك كنم آتش دل را خاموش |
پر زخوناب بود چشم من از آب
تهي است |
|
بروي اسب قيامم بروي خاك سجود |
اين نماز ره عشق است از آداب
تهي است |
|
جان من مي برد آن آب كزين مشك چكد |
كشتيام غرق در آبي كه زگرداب تهي
است |
|
هر چه بخت من سرگشته به خواب است
حسين |
ديده اصغر لب تشنهات از خواب تهي
است |
|
دست و مشك و علمي لازمه هر سقا است |
دست عباس تو از اين همه اسباب تهي
است |
|
مشك هم اشك به بيدستي من ميريزد |
بي سبب نيست اگر مشك من از آب تهي
است |
|
شعر آن است شهابا كه زدل برخيزد |
گيرم از قافيه و صنعت و
القاب تهي است |