|
اى كه خورشيد زند بوسه به خاكت ز ادب
|
ز فروغ تو كند جلوه گرى ماه به شب
|
|
تويى آن گل كه ز پيدايش گلزار وجود
|
بلبلان يكسده خوانند به نام تو خطب
|
|
نيست در آئينه ذات تو جز نور خدا
|
نيست در چهره تابان تو جز جلوه رب
|
|
آيت صولت و مردانگى و شرم و وقار
|
مظهر عزت و آزادگى و فضل و ادب
|
|
نور حق ، ماه بنى هاشم و شمع شهدا
|
ميوه باغ على ، مير شجاعان عرب
|
|
منبع جود و عطا، مظهر اخلاص و صفا
|
زاده شير خدا، خسرو فرخنده نسب
|
|
نظر لطف و عنايت ز من اى شاه مپوش
|
كه مرا جان به هواى تو رسيده است به لب
|
|
نكند عاشق كوى تو تمناى بهشت
|
كز حرميت دل افسرده ما يافت طرب
|
|
در ره عشق هر كه به مطلوب رسيد
|
دگر از دامن جانان نكشد دست طلب |
|
|
|