|
من كه از روز ازل مهر تو در دل پروريدم |
بين خوبان جهان ، تنها، ترا من برگزيدم |
|
از مقام قدر و شانت من چه گويم اى برادر |
ز آنكه مولاى من استى و من عبد عبيدم |
|
مادرم مى گفت : عباسم ، ترا با شيره جان |
روى دامن از براى يارى دين پروريدم |
|
آن قدر گويم ز وصفت اى گل گلزار زهرا |
تو امير تاجدارى ، من غلام زر خريدم |
|
بر در درگاه لطفت آمدم بهر گدايى |
اى برادر جان ، مكن از درگه خود نااميدم |
|
يابده اذن نبردم ؛ يا جوابم كن ، جوابم |
تا نگردم رو سيه نزد خداوند مجيدم |
|
رفت از تن تاب و صبر و رفت از سر عقل و هوشم |
تا نواى العطش از ناى اطفالت شنيدم |
|
رخصتى ده تا كه آب از بهر طفلان تو آرم |
گر كنى امروز در نزد سكينه رو سفيدم |
|
گر شود از تن جدا دستم ندارم هيچ باكى |
زانكه از روز ازل من دست از هستى كشيدم |
|
گر زند دشمن به چشمم تير، شاد و سر بلندم |
كز قيامم در ره عشق تو نهضت آفريدم |