عنايت قمر بني هاشم عليه السلام به شيعيان

<<   10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >>

•   شفاي‌ جوان‌ در حرم‌ حضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌

•   خدا خواست‌ به‌ اين‌ وسيله‌ تراتأديب‌ كند!

•   پول‌ زائر ايراني‌ پيداشد!

•   خاك‌ قبر حضرت‌ ابوالفضل‌عليه‌السلام‌ شفا مي‌دهد!

•   عنايت‌ حضرت‌ عباس‌عليه‌السلام‌ به‌ مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ رحمة‌ الله عليه

•   حضرت‌ ابوالفضل‌عليه‌السلام‌ و شفاي‌ مسلول‌

•   شفاي‌ ناگهاني‌! حجة‌ الاسلام‌ والمسلمين‌ جناب‌ آقاي‌ عطايي‌ خراساني

•   بچه‌ ناقص‌ العضو شفا گرفت

•   درد روز افزون‌ من‌، با توسّل‌ به‌ قمر بني‌ هاشم‌عليه‌السلام‌ شفا يافت‌

•   به‌ بركت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ افراد زيادي‌ بچّه‌ دار شدند

 

 

    شفاي‌ جوان‌ در حرم‌ حضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌
آية‌ الله سيّد نور الدين‌ ميلاني‌، در شب‌ 16 ج‌ 1 سال‌ 1414ه‌ ِ در حرم‌ مطهّر كريمة‌ اهل‌ بيت‌،حضرت‌ فاطمه‌ معصومه‌عَليه‌ِ السَلام‌، براي‌ مؤلف‌ كتاب‌ نقل‌ فرمودند كه‌ ذيلاً مي‌خواهيد:
1. در وين‌، پايتخت‌ اتريش‌، آقاي‌ دكتر رضا تسليمي‌ برايم‌ نقل‌ كرد كه‌: من‌ 12 ساله‌ بودم‌، پدرومادرم‌ براي‌ زيارت‌ مرا به‌ عتبات‌ عاليات‌ بردند. در آنجا من‌ خود را به‌ ملازمت‌ با پدر و مادرم‌مقيّد نساختم‌. خودم‌ هر وقت‌ مي‌خواستم‌ به‌ حرم‌ يا جاي‌ ديگر بروم‌ مي‌رفتم‌. لهذا توفيقي‌ دست‌داد كه‌ كراراً به‌ حرم‌ مشرّف‌ شوم‌. يك‌ روز ناله‌ مي‌كردند و مي‌گفتند: ابوفاضل‌. من‌ هم‌ خودم‌متوجّه‌ شدم‌ و هم‌ مردم‌ گفتند كه‌، وي‌ در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار دارد. دوباره‌ كه‌ به‌ حرم‌ رفتم‌،ديدم‌ مردم‌ كف‌ مي‌زنند و شادي‌ مي‌كنند. معلوم‌ شد پسر جوان‌ خوب‌ شده‌ است‌.
بعد از ختم‌ زيارت‌، به‌ اصفهان‌ بر گشتيم‌. مردم‌ به‌ ديدار پدر و مادرم‌ مي‌آمدند. دايي‌ يي‌ داشتم‌ كه‌از دو چشم‌ نابينا شده‌ بود. به‌ من‌ پيغام‌ داد: پسر جان‌، پدر و مادرت‌ نمي‌رسند پيش‌ من‌ بيايند،اقلاً تو بيا كه‌ من‌ ترا ببينم‌. به‌ ملاقات‌ دايي‌ كه‌ رفتم‌، گفت‌: برايم‌ تعريف‌ كن‌ در عتبات‌ چه‌ دديدي‌؟من‌ خيلي‌ چيزها را برايش‌ گفتم‌ كه‌ از جملة‌ آنها يكي‌ نيز جريان‌ شفاي‌ جوان‌ در حرم‌ حضرت‌ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ بود. سپس‌ به‌ منزل‌ آمدم‌. طرف‌ عصر بود كه‌ ديدم‌ دايي‌ من‌، با دوچشم‌ باز و روشن‌، يكه‌ و تنها به‌ منزل‌ ما آمد! همه‌ صلوات‌ مي‌فرستادند. پرسيده‌ شد: چه‌ چيزباعث‌ شد با چشم‌ باز بيايي‌، ما را خوشحال‌ كني‌؟! گفت‌: بعد از رفتن‌ رضا، از حضرت‌ ابوالفضل‌العبّاس‌عليه‌السلام‌ خواستم‌ چشم‌ مرا شفا دهد، و چشم‌ من‌ باز شد.
آية‌ الله ميلاني‌ بعد از نقل‌ اين‌ كرامت‌ فرمودند:
از جمله‌ اختصاصات‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ بر آوردن‌ حاجات‌ اشخاص‌ و افرادي‌است‌ كه‌ از دور و نزديك‌ به‌ آن‌ حضرت‌ توسّل‌ جسته‌اند. حتّي‌ بوداييها و بت‌ پرستان‌، درهندوستان‌ و آفريقا و غيره‌، نذر مي‌كنند و توسّل‌ مي‌جويند، و حاجت‌ خود را مي‌گيرند.
در ميان‌ ارامنة‌ ساكن‌ در تبريز و تهران‌ و در تمام‌ ايران‌ نيز بسيارند كساني‌ كه‌ براي‌ حضرت‌ روضه‌نذر مي‌كنند يا گوسفند مي‌كشند.


    خدا خواست‌ به‌ اين‌ وسيله‌ تراتأديب‌ كند!
2. مرحوم‌ آيت‌ الله العظمي‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد حسن‌ ممقاني‌ «قدّس‌ سرّه‌» (متوفي‌ سال‌ 1323هجري‌ قمري‌)، در زمان‌ خود مرجع‌ بزرگ‌ شيعه‌ محسوب‌ مي‌شد. ايشان‌ دروازه‌ هزار نفر طلاب‌علوم‌ ديني‌ را در نجف‌ شهريه‌ مي‌داد و دورة‌ اصول‌ وفقه‌ وي‌، از جمله‌ شرح‌ مكاسب‌، چاپ‌ شده‌است‌.
ايشان‌ در تجزيه‌ و تحليل‌ يكي‌ از مسائل‌ ارث‌، توقف‌ مي‌كند و حل‌ مسئله‌ برايشان‌ مشكل‌مي‌شود. براي‌ رفع‌ اين‌ مشكل‌ علمي‌، بناچار متوسّل‌ به‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌مي‌گردد. شب‌ در عالم‌ رؤيا حضرت‌ را در خواب‌ مي‌بيند، حضرت‌ ابتدا مسئله‌ مشكل‌ او را حل‌مي‌كند و سپس‌ مي‌فرمايد: مي‌داني‌ چرا در حل‌ مسئله‌ فرو ماندي‌؟ عرض‌ مي‌كند: خير.مي‌فرمايد: بدين‌ علت‌ كه‌، تو را عُجب‌ فرا گرفت‌ و در دلت‌ خطور كرد كه‌ ما حساب‌ رياضي‌مي‌دانيم‌، سابقين‌ كه‌ نمي‌دانستند چه‌ مي‌كردند؟! و خدا خواست‌ به‌ اين‌ وسيله‌ ترا تأديب‌ كند!


   پول‌ زائر ايراني‌ پيداشد!
3. در حرم‌ مطهر حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ بودم‌، زائري‌ ايراني‌ نزد من‌ آمد و با گريه‌وزاري‌ گفت‌ كه‌ پولم‌ را برده‌اند، بيچاره‌ شده‌ام‌، چه‌ كنم‌؟ به‌ او گفتم‌: من‌ چه‌ كاره‌ هستم‌؟! به‌حضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌ بگو، من‌ كاره‌اي‌ نيست‌! برخاست‌ رفت‌ ضريح‌ مطهّر رابوسيد وپيشاني‌ بر ضريح‌ گذاشيه‌ با حضرت‌ مشغول‌ درددل‌ شد. چه‌ صحبت‌ كرد نمي‌دانم‌. فردا شب‌ كه‌او راديدم‌، گفت‌: من‌ به‌ دستور شما به‌ حضرت‌ متوسّل‌ شدم‌ و صبح‌ متوجّه‌ شدم‌ كه‌ دستمال‌ پول‌من‌ توي‌ جيب‌ يكي‌ از همسفرهاي‌ خودم‌ بوده‌ است‌. با دستم‌ دستمال‌ رااز جيب‌ او در آوردم‌ و به‌همان‌ نشان‌، پول‌ را از او گرفتم‌. اين‌ بود يكي‌ از كرامات‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌ عَلَيه‌ِ السَلام‌.


    خاك‌ قبر حضرت‌ ابوالفضل‌عليه‌السلام‌ شفا مي‌دهد!
مؤلّف‌ كتاب‌ مجموعة‌ انوار علمي‌ معصومين‌عليه‌السلام‌ حجّة‌ السلام‌ و المسلمين‌ آقاي‌ شيخ‌ علي‌فلسفي‌ در صفحة‌ 235 كتاب‌ مزبور مي‌نويسد:
حاج‌ شيخ‌ اسماعيل‌ نائب‌، فاضل‌ عابد معاصر و داراي‌ تأليفات‌ فراوان‌، كه‌ اين‌ جانب‌ افتخارشاگردي‌ او را داشتم‌، مي‌فرمود: متولي‌ حرم‌ حضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌ گفت‌ من‌ به‌ گوش‌ دردي‌مبتلا شدم‌ و كارم‌ كم‌ كم‌ به‌ جايي‌ رسيد كه‌ اطبّاي‌ بغداد عاجز شده‌ و به‌ من‌ توصيه‌ كردند كه‌ به‌بيمارستانهاي‌ خارج‌ بروم‌. در يكي‌ از بيمارستانهاي‌ خارج‌، تحت‌ برنامه‌، بستري‌ شدم‌ و پس‌ ازمعاينه‌ و آزمايش‌، اعضاي‌ شوراي‌ پزشكي‌ گفتند كه‌ بايد مورد عمل‌ جراحي‌ قرار گيرم‌، ولي‌ گ‌فتندكه‌ بايد مورد عمل‌ جراحي‌ قرار گيرم‌، ولي‌ گفتند نود در صد امكان‌ خطر وجد دارد. به‌ آنان‌ گفتم‌:امشب‌ را مهلت‌ بدهيد تا رأي‌ خود رااظهار نمايم‌.
در آنشببسيار محزون‌ بودم‌. اما يكمرتبه‌ با خود گفتم‌ با خود گفتم‌ بيماران‌ از خاك‌ كربلا شفامي‌گيرند و من‌، كه‌ خود متولّي‌ قبر مطهر هستم‌، از اين‌ فيض‌ محرومم‌! خوشبختانه‌ قدري‌ از آن‌خاك‌ قبرحضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌ با خود همراه‌ داشتم‌. با حال‌ توجه‌ قدري‌ از آن‌ خاك‌ را درگوشم‌ ريختم‌ وخوابيدم‌. صبح‌ ديدم‌ چرك‌ خارج‌ نشد و درد آن‌ ساكت‌ گرديده‌ است‌ .پزشكان‌براي‌ گرفتن‌ پاسخ‌ نزد من‌ آمدند. گفتم‌ باز گوش‌ مرا مورد آزمايش‌ قرار دهيد. اين‌ بار حادثه‌معجزآسا بحثهايي‌ صورت‌ گرفت‌. در طول‌ بحث‌ نظرياتي‌ داده‌ شد و قرار شد نظر خود من‌ را نيزدر اين‌ مسئاه‌ جويا شوند. من‌ در جواب‌ گفتم‌: به‌ واسطة‌ خاك‌ قبر حضرت‌ عبّاس‌ عَليهِالسَلام‌است‌. تربت‌ حضرت‌ را سه‌ روز در آزمايشگاه‌ مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار دادند. روز چهارم‌ پزشك‌آمد و با حال‌ اشك‌ گفت‌: سه‌ روز آن‌ را دردستگاه‌ گذاشته‌ام‌ و مي‌بينم‌ خاك‌ و خون‌ است‌ و اثر شفادر آن‌ خون‌ مي‌باشد. باري‌، در آن‌ مدت‌ كه‌ در كشور مزبور بودم‌ ،همه‌ جا در مجالس‌ ومحافل‌ ازاين‌ كرامت‌ سخن‌ مي‌گفتند و جمعيت‌ فراواني‌ از فرِ كفّار شيفتة‌ آن‌ بزرگوار شدند و عده‌اي‌ هم‌ كه‌از نزديك‌ شاهد قضيه‌ بودند به‌ اسلام‌ گرايش‌ پيدا كردند. ناقل‌ اين‌ كرامت‌ گويد: به‌ متولّي‌ باشي‌گفتم‌: اي‌ كاش‌ به‌ آن‌ رئيس‌ آزمايشگاه‌ مي‌گفتي‌ آيا مي‌تواني‌ تشخيص‌ بدهي‌ اين‌ خون‌ كه‌ در ميان‌خاك‌ بوده‌ از چه‌ عضو حضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌ مي‌باشد.


    عنايت‌ حضرت‌ عباس‌عليه‌السلام‌ به‌ مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ رحمة‌ الله عليه‌
آيت‌ الله حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ حائري‌ «قدس‌ سرّه‌» در نوشته‌هاي‌ خويش‌ مطلبي‌ راجع‌ به‌ كسالت‌پدرشان‌، مرحوم‌ آيت‌ الله العظمي‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ «قدس‌ سّره‌»، (متوفي‌ 1355ِ)نقل‌ كردهاند كه‌ از آن‌ بر مي‌آيد آن‌ بزرگوار مورد عنايت‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ قرارگرفته‌اند. و اينك‌ اصل‌ جريان‌:
زماني‌ آيت‌ الله حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ «قدس‌ سره‌» مريض‌ مي‌شوند و براي‌ استشفاي‌ آن‌ بزرگوارگوسفندي‌ مي‌كشند، ولي‌ حال‌ ايشان‌ بهتر نمي‌شود بلكه‌ شايد رو به‌ شدت‌ هم‌ مي‌رود. مرحوم‌حائري‌ ابتدا از حضرت‌ عبّاس‌عليه‌السلام‌ گلايه‌ كرده‌ بودند، اما بزودي‌ متوجه‌ شده‌ و با خودگفته‌بودن‌ كه‌ تو بايد همان‌ گوسفند خاصّي‌ را كه‌ نذر يا قصد كرده‌اي‌ مي‌كشتي‌، چه‌ حق‌ داشتي‌ كه‌گوسفند ديگري‌ را قرباني‌ كني‌؟! و همين‌ كار را هم‌ انجام‌ مي‌دهد و شفا مي‌يابد.
مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ مي‌نويسد: مرحوم‌ والد مي‌فرمود: عمل‌ مزبور به‌ قدري‌ مؤثر بود كه‌يك‌ مقدار از گوشتهاي‌ گوسفند دومي‌ را خود من‌ تقسيم‌ كردم‌.


   حضرت‌ ابوالفضل‌عليه‌السلام‌ و شفاي‌ مسلول‌
مرحوم‌ آية‌ الله شهيد دستغيب‌ در «داستاني‌ شگفت‌» (ص‌ 221) آورده‌اند:
جناب‌ مولوي‌ قندهاري‌ نقل‌ كرد كه‌ برادرم‌، محمد اسحق‌، در بچگي‌ مسلول‌ شد و از درمان‌ نااُميدگرديديم‌. پدرم‌ او را به‌ كربلا برد و در حرم‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ او را به‌ ضريح‌مقدس‌ بست‌ و از آن‌ بزرگوار خواست‌ كه‌ از خداوند شفا يا مرگ‌ او را بخواهد. بچه‌ را بست‌ و خوددر رواِ مشغول‌ نماز شد. هنگامي‌ كه‌ بر گشت‌ نزد بچه‌، گفت‌ بابا گرسنه‌ام‌، به‌ صورتش‌ نگاه‌ كردديد رخسارش‌ تغيير كرده‌ و شفا يافته‌ است‌. او را بيرون‌ آورد. فرداي‌ آن‌ روز انار خواست‌ و 8 دانه‌انار و يك‌ قرص‌ نان‌ بزرگ‌ خورد و اصلاً از آن‌ مرض‌ خبري‌ نشد، واكنون‌ ساكن‌ نجف‌ و در حضرت‌حمزه‌ مشغول‌ خبّازي‌ است‌.


    شفاي‌ ناگهاني‌! حجة‌ الاسلام‌ والمسلمين‌ جناب‌ آقاي‌ عطايي‌ خراساني
‌ يكي‌ از نويسندگان‌دلسوز و درد آشنا و حامي‌ مكتب‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌عليه‌السلام‌ از حوزة‌ علميّة‌خراسان‌، بيان‌ مي‌كند:
شبي‌ در يكي‌ از ييلاقات‌ مشهد به‌ درددل‌ شديدي‌ گرفتار شدم‌، به‌ طوري‌ كه‌ تلخي‌ مرگ‌ را درگلويم‌ احساس‌ مي‌كردم‌. نه‌ توانايي‌ نشستن‌ داشتم‌ و نه‌ قدرت‌ ايستادن‌؛ نه‌ وسيله‌اي‌ بود كه‌ در آن‌ساعت‌ از شب‌ مرا به‌ شهر رساند و نه‌ دارويي‌ پيدا مي‌شد كه‌ مرا به‌ صبح‌ كشاند. در آن‌ حال‌ كه‌ ازهر جهت‌ قطع‌ اميد نموده‌ و فشار دل‌ درد هر لحظه‌ شديدتر مي‌شد و شدت‌ مرض‌ تاب‌ و توانم‌ راربوده‌ و طاقتم‌ را طاِ كرده‌ بود، و دوستانم‌ بسيار ناراحت‌ بودند، راه‌ جاره‌ را منحصر به‌ توسّل‌ به‌مقرّبان‌ در گاه‌ خداوندي‌ ديدم‌ و در آن‌ ميان‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ را برگزيدم‌؛ چه‌ آنكه‌ او به‌زودي‌ به‌ فرياد اسان‌ مي‌رسد وتسرع‌ در قضاي‌ حاجت‌ مي‌نمايد.اشك‌ در چشمم‌ حلقه‌ زده‌ بود.پس‌ از عرض‌ سلام‌ به‌ ساحت‌ مقدسش‌، نذر كردم‌ اگر اكنون‌ با توسّل‌ به‌ آن‌ حضرت‌ شفا حاصل‌گردد گوسفندي‌ تقديم‌ كنم‌. هنوز كامم‌ به‌ نام‌ ابوالفضل‌ عليه‌السلام‌شيرين‌ بود و لبهايم‌ به‌ آن‌ نام‌مترنّم‌، كه‌ ناگاه‌ همچون‌ آبي‌ كه‌ بر آتش‌ مي‌ريزد اثري‌ از درد در خود نديدم‌.
خدا را گواه‌ مي‌گيرم‌ كه‌ از حين‌ توسّل‌ تا زمان‌ شفا بيش‌ از يك‌ دقيقه‌ نگذشت‌، و مهمتر اينكه‌ تا اين‌زمان‌، كه‌ مشغول‌ نگارش‌ قضية‌ آن‌ شب‌ هستم‌ و بيش‌ از ده‌ سال‌ از آن‌ تاريخ‌ مي‌گذرد، ديگر هيچ‌درد دلي‌ عارض‌ من‌ نشده‌ است‌؛ گويي‌ به‌لطف‌ و مرحمت‌ آن‌ بزرگوار، ديگر در ط‌ول‌ حيات‌عاريتي‌ از درد دل‌ معاف‌ گشته‌ام‌. حال‌ با اينكه‌ به‌ چشم‌ خود اين‌ كرامت‌ را از ناحية‌ابوالفضل‌عليه‌السلام‌ مشاهده‌ نموده‌ام‌ چگونه‌ مي‌توانم‌ مانند بعضي‌ نابخردان‌ و پيروان‌ مكتب‌ وهّابيّت‌، كرامت‌ آن‌ بزرگوار را انكار نمايم‌ و دست‌ توسّل‌ از دامان‌ پر محبتش‌ بكشم‌؟!


    بچه‌ ناقص‌ العضو شفا گرفت
‌ حجّة‌ الاسلام‌ والمسلمين‌ آقاي‌ سيّد ابوالفضل‌ مدّرسي‌، ازسادات‌ شريف‌ و از حاميان‌ مكتب‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌عليه‌السلام‌ در حوزة‌ علميّة‌ قم‌،طّي‌ يادداشتي‌ مرقوم‌ داشته‌اند:
سالها براي‌ تبليغ‌ ايام‌ محرم‌ الحرام‌ به‌ شهرستان‌ ورامين‌ مي‌رفتم‌.روزي‌ براي‌ كاري‌ به‌ مغازه‌ يكي‌ ازدوستان‌ رفتم‌.آنجا با سرهنگي‌ بازنشسته‌، كه‌ تقريباً 60 الي‌ 70 سال‌ عمرش‌ مي‌گذشت‌، آشناشدم‌. از هر دري‌ سخن‌ رفت‌، تا اينكه‌ نام‌ مقدس‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العّباس‌عليه‌السلام‌ مطرح‌ شد.سرهنگ‌ بازنشسته‌ گفت‌: من‌ جرياني‌ را كه‌ با چشم‌ خودم‌ در حرم‌ مطهّر حضرت‌ ابوالفضل‌العبّاس‌عليه‌السلام‌ ديده‌ام‌ براي‌ شما نقل‌ مي‌كنم‌: او گفت‌:
يك‌ سال‌ به‌ كربلاي‌ معلّي‌ مشرف‌ شدم‌. يكي‌ از روزها كه‌ توفيق‌ تشرف‌ به‌ حرم‌ مطهّر حضرت‌ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ را داشتم‌، ناگهان‌ سر وصدايي‌ شنيدم‌. وقتي‌ جلو رفتم‌ ودقّت‌ كردم‌،ديدم‌ عده‌اي‌ به‌ ضريح‌ حضرت‌ چسبيده‌اند
و التماس‌ مي‌كنند و عدّاي‌ هم‌ با حالت‌ غضب‌ در گوشه‌اي‌ ايستاده‌ نظاره‌ گر اعمال‌ آنهايندأ در اين‌ميان‌ هم‌ بچه‌اي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ فقط‌ سر دارد و بقيه‌ بدن‌ وي‌تكه‌اي‌ گوشت‌ بيشتر نيست‌!پرسيدم‌: اينها كه‌ به‌ حضرت‌ متوسلند چه‌ افرادي‌هستند و آن‌ عدة‌ ديگر كه‌ كنار ايستاده‌اندكيانند؟گفتند: آن‌ عده‌ كه‌ به‌ ضريح‌ چسبيده‌اند و در خواست‌ شفا مي‌كنند شيعه‌ هستند، و آن‌ گروه‌ديگر اهل‌ سنت‌. و علت‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ دختر و پسري‌ از اين‌ دو طايفه‌ با هم‌ ازدواج‌ كرده‌اند وثمر ازدواج‌ آنان‌ همين‌ بچّه‌ است‌ كه‌ مي‌بيني‌. گروه‌ سني‌ شيعيان‌ را تهديد كرده‌اند كه‌ اگر اين‌ بچّه‌خوب‌ نشود، همة‌ شما را مي‌كشيم‌ والآن‌ اين‌ شيعه‌ها آمده‌اند شفاي‌ بچّه‌ رااز حضرت‌ بگيرند.
سرهنگ‌ سپس‌ افزود: من‌ در حرم‌ مطهّر ايستاده‌ بودم‌، كه‌ يكوقت‌ ديدم‌ آن‌ بچة‌عليل‌ و مريض‌، كه‌يك‌ تكه‌ گوشت‌ بيشتر نبود، شروع‌ به‌ حركت‌ كرد و اعضاي‌ بدن‌ وي‌ همه‌ سالم‌ گرديده‌ به‌ شكل‌يك‌ انسان‌ طبيعي‌ درآمد و شفا يافت‌ و در پي‌ آن‌، حرم‌ مطهّر يكپارچه‌ پر از شادي‌ و سرور وصلوات‌ بر محمّد وآل‌ محمّد عليهم‌ صلوات‌ الله شد.


    درد روز افزون‌ من‌، با توسّل‌ به‌ قمر بني‌ هاشم‌عليه‌السلام‌ شفا يافت‌
حجّة‌ الاسلام‌ و المسلمين‌ آقاي‌ حاج‌ شيخ‌ علي‌ روحاني‌، از حوزة‌ علمية‌ قم‌، دو كرامت‌ مرقوم‌داشته‌اند كه‌ مي‌خوانيد:
1. از جمله‌ عنايات‌ والطافي‌ كه‌ اين‌ حقير، علي‌ روحاني‌، ذاكر خاندان‌ عصمت‌ عَليه‌ِ السَلام‌، ازباب‌ الحوائج‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ ديدم‌ و شامل‌ حالم‌ گرديد اين‌ بود كه‌:
سالهاي‌ متمادي‌ به‌ درد مچ‌ دست‌ راست‌ گرفتار بودم‌. انواع‌ و اقسام‌ معالجات‌ را كردم‌ و به‌دكترهاي‌ قم‌، تهران‌، مشهد و بيمارستانهاي‌ متعدد مراجعه‌ نمودم‌، ولي‌ معالجه‌ نشد. روز بروز دردشديدتر مي‌گشت‌ .از مچ‌ دست‌ سرايت‌ به‌ ذراع‌ و بازو كرده‌ وحتّي‌ دستم‌ لاغر و زرد شده‌ بمد، تاآنكه‌ دست‌ توسّل‌ به‌ دامان‌ حضرت‌ قمر بني‌ هاشم‌عليه‌السلام‌ زدم‌. بنده‌ زاده‌ يك‌ عدد قاليچة‌كوچك‌ قابي‌ بافت‌ و آن‌ را به‌ حرم‌ آن‌ بزرگوار بردم‌ و در مقبل‌ ضريح‌ مطهّرش‌، ذكر مصيبتي‌ نيزنمودم‌. بحمد الله درد بكلي‌ مرتفع‌ گرديد.


    به‌ بركت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌ افراد زيادي‌ بچّه‌ دار شدند
2. عنايت‌ ديگر: نمي‌دانم‌ همان‌ سال‌ بود يا سالهاي‌ ديگر، در حرم‌ مطهّر حضرت‌عبّاس‌عليه‌السلام‌ ديدم‌ خدام‌ آستانة‌ آن‌ بزرگوار نخي‌ را دور ضريح‌ مطهّر مي‌بندند. اين‌ معني‌، نظرحقير را جلب‌ كرد. سؤال‌ نمودم‌: مقصود از اين‌ عمل‌ چيست‌؟ گفتند: افرادي‌ كه‌ فرزندي‌ از آنها به‌وجود نيامده‌ اين‌ ريسمان‌ را به‌ دور كمرمي‌ بندند، بچّه‌ دار مي‌شوند. چون‌ حقير، كساني‌ را در نظرداشتم‌ كه‌ طالب‌ فرزند بودند، ولي‌ به‌ بركت‌ نظر مبارك‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌عليه‌السلام‌خداوند فرزنداي‌ به‌ آنها كرامت‌ فرمود.